گریزگاه

رفتم در گلخنی تا دلم بگشاید که گریزگاه بعضی اولیا بوده است./ فیه ما فیه

لیلة الرغائب

رغائب به‌ معنای آرزو نیست، بلکه به‌ معنای گرایش و میل و رغبت و مجذوب شدن است که مؤمنین به جنات تجری یا به حضرت حق ترغیب دارند... چرا مفهوم بلند رغایب رابه آرزوها تحریف کرده و - طول آرزو - را درچنین فرصتی تبلیغ می‌کنند؟ آفتی که پیامبر از آن بر ما می‌ترسید./آیت‌الله جوادی آملی، برداشت آزاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 23:3  توسط اشرفی  | 

حماقت و نبوغ

تفاوت حماقت و نبوغ در آن است که نبوغ محدودیت دارد./ آلبرت اینشتین

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 23:26  توسط اشرفی  | 

توصیه به آیت الله سیدان

پنجاه سال قبل، سال دوم منبرم بود که در تهران بودم. به مسجد ارک رفتم. دو رکعت نماز امام زمان(ع) خواندم و از خدا خواستم منبر مفید و بدون مطالعه داشته باشم. رفتم قلهک تا در حسینیه آقای شیخ عباس مشکوری که عرب بود منبر بروم. در آنجا من و شیخ علی اصغر مروارید منبر می‌رفتیم. نشسته بودم، یک آدم چهل ساله‌ای آمد و گفت: آیا می‌خواهی منبرت مفید و سودمند باشد؟ گفتم: بله. گفت: نیم ساعت قبل از اذان صبح بیدار باش. کم بخور. کم صحبت کن. کم معاشرت کن و همیشه با وضو باش. البته این تشرف نبود. من منبر رفتم بعد پایین آمدم. در حال رفتن این شخص را هم دیدم. پرسیدم این چه توصیه‌ای بود کردید؟ گفت: تا آن کار را ـ نماز مسجد ارک ـ نمی‌کردی، کسی به ما نمی‌گفت این را به شما بگوییم. بعدها دیگر او را ندیدیم. یک هفته حرف‌های او را رعایت کردم بعد فقط وضوی آن ماند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 19:27  توسط اشرفی  | 

منبر آیت الله سیدان

فرمودند: دهه اول محرّم تا چهارده منبر در روز داشتم. همه مطالب متفاوت بود، فقط روضه را تکرار می‌کردم. گاه روی منبر، قال الله عزوجل را می‌گفتم امّا هنوز نمی‌دانستم کدام آیه‌ را باید بخوانم!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 10:27  توسط اشرفی  | 

امیر قافله

امیر قافله را هم تغافلی باید/ که بی نصیب نمانند قاطعان طریق

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 17:15  توسط اشرفی  | 

خدمتگزار آیت‌الله بروجردی

می‌گفت: «معظم‌له نمی‌تواند مرا از منزلش بیرون کند.» می‌دانید چرا؟

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 11:22  توسط اشرفی  | 

آن روز سخت

پانزدهم اسفند 1365

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 14:42  توسط اشرفی  | 

دست و پا گم می‌کنم وقتی تو را پیدا کنم

امروز مردی را دیدم که سال‌ها آرزوی دیدارش را دارم.
مرد و نیم مرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 18:8  توسط اشرفی  | 

                    

 دانلود صفحه ۷۸

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم دی ۱۳۹۳ساعت 21:44  توسط اشرفی  | 

پنهان کردن

اگر خواستی چیزی را پنهان کنی، آن را در یک کتاب پنهان کن! این ملت کتاب نمی‌خوانند./ احمد مطر

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر ۱۳۹۳ساعت 20:11  توسط اشرفی  | 

خواب شجاع

حدود نیم ساعت به اذان صبح مانده و من با خواب شجاع بیدار شده‌ام. شجاع نگهبان خوبی بود. خواب دیدم نشستیم و با هم حرف می‌زنیم. شجاع گفت: حالا دیگر برای یادگیری زبان، کسی لغت حفظ نمی‌کند. من گفتم: چطور ممکن است آدم لغت بلد نباشد و بتواند مکالمه کند؟ شجاع نگاه مهربانی به من کرد، لبخند زد و ساکت ماند. من اصرار کردم که چرا چیزی نمی‌گویی؟ گفت: ترسیدم نتوانم جسارتت را تحمل کنم، عصبانی شوم و شکنجه‌ات کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۳ساعت 4:14  توسط اشرفی  | 

تمدن و تجدد

تجدّد این است که او را از روی شتر و الاغ برمی‌دارند و پشت کادیلاک می‌نشانند. متجدّد همان وحشی است که مصرفش تغییر کرده است. متجدّد از وحشی پست‌تر و خبیث‌تر و ذلیل‌تر است، برای این‌که امکان تبدیل شدن وحشی به متمدّن هست اما این امکان برای متجدد هرگز نیست. امّا متمدّن یعنی کسی که می‌اندیشد، می‌فهمد و خلق می‌کند./ میعاد با ابراهیم، دکتر علی شریعتی صفحه145 برداشت آزاد
علم و فرهنگ غرب

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۳ساعت 15:23  توسط اشرفی  | 

بخشش علی(ع)

قال(ع): «اَلْعَفْوُ یُفْسِدُ مِنَ اللَّئیمِ بِقَدْرِ اِصْلاحِه مِنَ الْکَریمِ»
معنای اوّل: اگر لئیم ببخشد موجب فساد است اما اگر کریم ببخشد موجب صلاح است.
معنای دوم: اگر لئیم بخشیده شود موجب فساد است اما اگر کریم بخشیده شود موجب صلاح است.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مرداد ۱۳۹۳ساعت 13:23  توسط اشرفی  | 

عدل و جود علی(ع)

پرسیدند: عدل بهتر است یا جود؟ فرمود(ع): «اَلْعَدْلُ یَضَعُ الْاُمورَ مَواضِعَها، وَ الْجودُ یُخْرِجُها مِنْ جَهَتِها»
عدل، امور را در جای خودش قرار می‌دهد. جود، امور را از جای خودش خارج می‌کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد ۱۳۹۳ساعت 21:59  توسط اشرفی  | 

اگر ز باغ رعیت ملک خورَد سیبی

انوشیروان در شکارگاهی صید کباب کردند و نمک نبود. غلامی به روستا فرستاد تا نمک آرد. نوشیروان گفت نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و دِه خراب نگردد. گفتند: از این‌قدر، چه خلل آید؟ گفت:
اگر ز باغ رعیت ملک خورَد سیبی/بر آورند غلامان او درخت از بیخ

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مرداد ۱۳۹۳ساعت 18:52  توسط اشرفی  | 

بيل به كَتِش خورده است

مرحوم حاج شيخ مرتضی حائری یزدی رضوان‏ الله ‏تعالى‏ عليه وقتى مى‏‌خواستند بگويند اين مُعارض دارد، با همان لهجه‌ی یزدی مى‏‌گفتند: بيل به كَتِش خورده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۳ساعت 15:23  توسط اشرفی  | 

اخذ ما وهب

طلبه‌ی عالمی که در درس حاج شیخ مرتضی حائری یزدی شرکت می‌کرد دیوانه شد. نه نماز می‌خواند نه روزه می‌گرفت. می‌گفت: اخذ ما وهب، سقط ما وجب. خدا عقلم را گرفت، تکلیف ندارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۳ساعت 5:43  توسط اشرفی  | 

اما تو چیز دیگری

آفاق را گردیده‌ام مهر بتان ورزیده‌ام
بسیار خوبان دیده‌ام اما تو چیز دیگری

+ نوشته شده در  جمعه سی ام خرداد ۱۳۹۳ساعت 23:55  توسط اشرفی  |