X
تبلیغات
گریزگاه

گریزگاه

رفتم در گلخنی تا دلم بگشاید که گریزگاه بعضی اولیا بوده است./ فیه ما فیه

مهدویّت دکتر شریعتی

مرحوم دکتر شریعتی در کتاب «ما و اقبال» در بسط اندیشه‌های اقبال کوشیده و خود را شاگرد اقبال می‌داند. کسی بود که نام اقبال را در ایران بلند کرد. با اینکه اقبال تز مهدویت را پایان تاریخ می‌داند، تز پیروزی خوب بر بد می‌داند، تز به تأخیر انداختن ۲۶۰سال نبوت می‌داند ولی من تعجب می‌کنم که مرحوم شریعتی آن را بدل به انتظار کرد و کوشید تا از این طریق آن را زنده نگه دارد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 16:2  توسط اشرفی  | 

مهدویّت سروش

سخن من در این نیست که امام زمان وجود دارد یا ندارد. چون اعتقاد به امام زمان اصلاً ضروری دین نیست. اصحاب پیامبر که در رکاب او شهید شدند، هیچ‌کدام به امام زمان اعتقاد نداشتند. نوددرصد مسلمانان که اهل سنت‌اند، به امام زمان اعتقاد ندارند و هیچ نقصی هم در ایمانشان وجود ندارد. ما به لحاظ تاریخی قدرت اثبات وجود امام زمان را نداریم. آنطور که موجودیت کسی مثل پیامبر، امام اول و ششم محرز است، در مورد امام زمان بسیار تاریک است. خود شیعیان معتقدند که حاملگی مادرش در خفا بود، تولدش در خفا بود، تا ۵سالگی در خفا بود و بعد هم برای همیشه غایب شد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 15:49  توسط اشرفی  | 

مهدویّت اقبال

اقبال می‌گوید: اندیشه‌ی مهدویت نتیجه‌ی زرتشتی‌گری است. زرتشت تاریخ را به دو بخش بد و خوب تقسیم می‌کرد و می‌گفت عاقبت خوبان بر بدان چیره می‌شوند. از دل همین اندیشه مهدویت بیرون آمد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 12:26  توسط اشرفی  | 

مهدویّت ابن خلدون

اقبال به نقل از ابن خلدون می‌گوید: تاریخ را برادرکشی قابیل و هابیل تشکیل می‌دهد. اصلاً مکانیزم و حرکت تاریخ در گرو همین تعامل‌ها، تنازع‌ها و تزاحم‌هاست. زمانی نمی‌رسد که همه‌ی بدها غربال شوند و دور ریخته شوند و تاریخ یک دست شود. اندیشه‌ی مهدویت به معنای پایان بدی‌هاست و پایان بدی‌ها به معنای پایان تاریخ است و ما چیزی به عنوان پایان تاریخ نداریم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 8:40  توسط اشرفی  | 

دین همه چیز نیست

اقبال می‌گوید: دین همه چیز نیست. در کنار دین دو منبع معرفتی تاریخ و طبیعت هم وجود دارد. ما از دین هم می‌آموزیم، از طبیعت هم می‌آموزیم، از تاریخ هم می‌آموزیم. معتقد است که مسلمانان در هر یک از این سه نقطه جحد کافی کرده‌اند و سنگ تمام گذاشته‌اند. در طبیعت شناسی نام ابوریحان بیرونی و خواجه نصیرالدّین طوسی و در تاریخ نام ابن خلدون را می‌برد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم فروردین 1393ساعت 8:50  توسط اشرفی  | 

شاها تو زمرّدی و خصمت افعی

ابوریحان از نظر عقل تجربی آدم عجیبی است. خرافه‌ای بین مردم بود که زمرّد چشم افعی را کور می‌کند.
شاها تو زمرّدی و خصمت افعی/ افعی به زمرّد نگرد کور شود
ابوریحان می‌گوید من یک مار را گرفتم چند روز در قفس کردم و یک زمرّد هم آن‌جا گذاشتم ببینم کور می‌شود یا نه؟ دیدم نشد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 0:37  توسط اشرفی  | 

چرا وقتی آب در شیشه یخ می‌زند شیشه می‌شکند؟

بین ابوریحان بیرونی و ابن سینا مناظره افتاد که چرا وقتی آب در شیشه یخ می‌زند شیشه می‌شکند؟ نظر ابن سینا این بود که وقتی آب یخ می‌زند حجم آن کم می‌شود، در شیشه خلأ پدید می‌آید، هوا از بیرون فشار می‌آورد و شیشه می‌شکند. ابوریحان به او می‌نویسد. امّا شکافی که در شیشه می‌افتد از بیرون شیشه نیست، ازدرون شیشه است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 0:33  توسط اشرفی  | 

انتقاد ملاصدرا به ابن سینا

ابن سینا یک پزشک استقراگر است. اما ملاصدرا در کتاب اسفار اربعه‌اش به او خرده می‌گیرد که فیلسوف را با علوم تجربی چکار؟ چرا رفتی داروشناسی؟ چرا رفتی طبابت؟ چرا تفسره گرفتی؟ چرا قاروره گرفتی؟ شأن یک حکیم الهی نیست که دنبال علوم جزئیه برود.
فقط لاهوت
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 0:24  توسط اشرفی  | 

این همه علم بنای آخور است

وقتی مولانا از مهندسی و صنعتگری یاد می‌کند در سرزنش علم تجربی می‌گوید:
این همه، علمِ بنای آخور است/ تا عمادِ بودِ گاو و اشتر است
بهر استبقای حیوان چند روز/ نام آن بنهاده این گیجان رموز
می‌گوید: این‌هایی که مهندسی می‌‌کنند و ساختمان می‌‌سازند، گیجانی هستند که آخرش یک آخور می‌سازند تا آدم‌ها مثل حیوان‌ها مدّتی در آن زندگی کنند و از دنیا بروند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم فروردین 1393ساعت 23:10  توسط اشرفی  | 

بهائیت و مارکسیسم

زمینی هم که به مسئله نگاه کنیم پیامبر اسلام خیلی زیرک بود. خوب فهمیده بود که او در نفطه‌ی عطف تاریخ ایستاده و دیگر دوره‌ی نبوت تمام شده است. بعد از پیغمبر هر کس ادعای نبوت کرد ناکام ماند. همین بهائیت را در نظر بگیرید حدود ۱۷۰سال است که پیامبرش دعوی پیامبری کرده است اما در جهان دو میلیون بیشتر پیرو ندارد. حالا به مارکسیسم نگاه کنید. مارکسیسم هم عمر بهائیت را دارد با اینکه دین نبود نصف کره‌ی زمین مارکسیست شدند. کسانی هم تسخیر این مکتب شدند که جزو عقلا و فیلسوفان و متفکران درجه اول جهان بودند. به تعبیر انجیل: «تعرف الأشجار بأثمارها»
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم فروردین 1393ساعت 11:46  توسط اشرفی  | 

خطاب سعدی و مولوی به پیامبر(ص)

سعدی می‌گوید: ماه فرو ماند از جمال محمد/ سرو نروید به اعتدال محمد ... سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی/ عشق محمد بس است و آل محمد. مثل اینکه یک معشوق را وصف می‌کند، همین ماه و سرو را در جای دیگر هم نسبت به دیگران آورده است. گر گویمت که ماهی مه بر زمین نباشد/ گر گویمت که سروی سرو اینچنین نباشد. اما خطابی که مولوی به پیامبر دارد نه تنها شاعرانه است بلکه همدلانه است می‌گوید: هین روان کن ای امام المتّقین/ این خیال اندیشگان را تا یقین. اولاً پیامبر را امام المتقین می‌خواند نه ماه و سرو، بعد هم نوع خواهشی که دارد می‌گوید این قومت خیال اندیش شدند دوباره به صحنه برگرد و آنان را به مرحله‌‌ی یقین برسان.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 19:21  توسط اشرفی  | 

بی مهری اقبال به حافظ

اقبال به دلایل مختلف با حافظ بر سر مهر نبود. گمان می‌کنم یکی از دلایلش این باشد که حافظ نام بسیاری از پیامبران را در دیوانش آورده امّا نام محمد(ص) را نیاورده است. البته کسی به من گفت منظور حافظ از پیر مغان حضرت محمد(ص) است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 21:33  توسط اشرفی  | 

ختم نبوّت یا ختم دیانت

وقتی که مرحوم مطهری در حسینه‌ی ارشاد سخنرانی می‌کرد هم‌نشین مرحوم شریعتی بود. در آن موقع از اقبال تجلیل کرده است امّا رفته رفته از اقبال دور شد. شاید مواجهه‌ی او با شریعتی او را به اینجا کشاند. مرحوم مطهری نوشت که «اقبال فلسفه و طرز تفکر غربی دارد و تئوری او در باب خاتمیت در واقع خاتمه‌ی نبوت نیست بلکه خاتمه‌ی دیانت است. اقبال می‌خواهد بگوید که با ختم نبوت دیگر آدمی به دیانت احتیاج ندارد. مثل طفلی که بالغ شده و از پدر و مادر جدا می‌شود.» در صورتی که اقبال تصریح می‌کند پیامبر اسلام به لحاظ سرچشمه‌ی الهام و پیام به گذشته‌ای تعلّق دارد که هنوز عقل استقرایی متولد نشده بود اما روح پیام او متعلق به جهان امروز است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 1:8  توسط اشرفی  | 

شاعر و عالم

از عالمان بزرگِ ما، جز اندکی شعر خوب صادر نشده است. حافظ به معنای متعارف کلمه دانشمند نبود. یک طلبگی مختصری کرده بود. اگر مانده بود و عالم بزرگی شده بود دیگر حافظ نداشتیم. همان بهتر که از مدرسه فرار کرد. غزّالی شعر نگفت ولی سعدی شعر گفت. مولانا بعد از این‌که از مدرسه فرار کرد و فقاهت را کنار گذاشت شاعر شد. وقتی یک امر در وجود آدمی شکوفا شد، بقّیه‌ی امور پس می‌روند.
عالمان مالدار
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 18:1  توسط اشرفی  |