گریزگاه

رفتم در گلخنی تا دلم بگشاید که گریزگاه بعضی اولیا بوده است./ فیه ما فیه

هر که خواهد هم‌نشینی با خدا

اگر می‌خواهید به خدا نزدیک شوید، اولیای خدا را پیدا کنید. اگر می‌خواهید قیامت در شما بر پا شود، اولیای خدا را پیدا کنید. اگر می‌خواهید تجربۀ نبوی داشته باشید، اولیای خدا را پیدا کنید. اگر می‌خواهید شریک‌الأذواق پیغمبر شوید، اولیای خدا را پیدا کنید. اصلا اولیای خدا فرودگاه خدا هستند که خداوند در وجود آن‌ها کاملاً پایین آمده و پیاده شده است. در این ماه مبارک رمضان و در این کلام پایانی، علاوه بر خواسته‌های متعددی که از خدا دارید این را هم بخواهید که خداوند نعمت حاضر شدن در محضر ولیی از اولیای خودش را نصیبتان کند.
هر که خواهد هم‌نشینی با خدا/تا نشیند در حضور اولیا
سروش، دین شناسی مولوی، جلسه پانزدهم، دقیقه01:23:00، برداشت آزاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 22:41  توسط اشرفی  | 

گفت انظرنی الی یوم الجزا

مولوی می‌گوید: آدمی تا از خوبی خود اطمینان نداشته باشد نباید طالب طول عمر باشد. ابتدا اطمینان حاصل کنید که گلزارید، یک باغچۀ معطرید، آنگاه بخواهید که خداوند این باغچه را دوام بخشد. اما یک مجموعۀ زباله چرا باید بیشتر بماند؟ وقتی خداوند شیطان را لعنت کرد اولین اثرش این بود که شیطان از خدا طول عمر خواست.
گفت أنظِرنی الی یوم الجزا/کاشکی گفتی که تبنا ربنا
سروش، دین شناسی مولوی، جلسه پانزدهم، دقیقه12، برداشت آزاد
ریخت دندان‌های سگ چون پیر شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 18:51  توسط اشرفی  | 

مذهب مولوی

مولوی همانطور که یک فقیه حنفی بود و آداب و احوال و مناسک خود را موافق فقه حنفی به جا می‌آورد، به لحاظ نظری هم یک اشعری بود و خداشناسی و پیامبرشناسی خاصی داشت. اما چون نهنگ بزرگی بود نمی‌توان او را در هیچ حوضچه‌ای جای داد. قالب‌هایی که مکاتب مختلف ساخته‌اند هیچگاه در خور او نیست. لذا به طور دقیق نمی‌توان گفت که او اشعری بود یا حنفی! یعنی مولوی در خاک‌های مختلف ریشه داشت و میوه‌های متفاوت داد.
سروش، دین شناسی مولوی، جلسه پانزدهم، دقیقه3، برداشت آزاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 16:11  توسط اشرفی  | 

چون شدی بر بام‌های آسمان

صوفیان معتقد بودند که مناسک دینی برای به حقیقت نارسیدگان است. این عارف نمایان با تمثیلی از مولوی می‌گویند آداب و مناسک، در حکم نردبانی است که آدمی را به بام می‌رساند و کسی که به بام رسید دیگر به نردبان نیاز ندارد. اگر پیامبر هم از نردبان پایین آمد برای این بود که مأموریت پیامبرانه داشت تا از دیگران دستگیری کند.
چون شدی بر بام‌های آسمان/سرد باشد جست و جوی نردبان
سروش، دین شناسی مولوی، جلسه پانزدهم، دقیقه1، برداشت آزاد
نماز به حقیقت رسیدگان
معراج عبدالقدوس گانگهی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 15:23  توسط اشرفی  | 

آیا عشق زمینی مطلوب است؟

بعضی‌ها عشق زمینی را حجابِ عشقِ حق می‌دانند امّا از نظر مولوی عشق حق جلوه‌های مختلفی دارد که این جلوه‌ها در آدمی پدید می‌آید. بنابراین عشق زمینی مطلوب است چون نردبان عشق الهی است.
عاشقی گر زین سر است گر زان سر است/عاقبت ما را بدان سر رهبر است
سروش، دین شناسی مولوی، جلسه دوازدهم، دقیقه01:12:00، برداشت آزاد
عشق مجازی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۴ساعت 21:2  توسط اشرفی  | 

آیا کلام‌ خداوند مجاز است؟

اوصافی که برای خدا در قرآن آمده حقیقی نیست بلکه مَجازی است. بنابراین اگر سمیع و بصیر و رحیم و قادر و یدالله و وجهه‌الله و دیگر صفات خدا مجاز باشند، کلام‌الله هم مجاز است. یعنی خداوند به نحو مجاز با پیغمبر سخن گفته است. گویی پیامبر همان نی‌ای است که خدا در او می‌دمد اما خروجی این دمیدن در خور نای است نه در خورد مرد! آنچه پیامبر به ما تحویل می‌دهد به قد و قامت پیامبر است نه قد و قامت دمی که خداوند دمیده است. چون پیامبر هم هر چه باظرفیت باشد یک مخلوقِ محدود است. این همان بحث مهمی است که وقتی مطرح کردم بر سرم شوریدند.
سروش، دین شناسی مولوی، جلسه دوازدهم، دقیقه59، برداشت آزاد
من: قرآن کلام مجازی خدا نیست بلکه تجلّی خداوند است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۴ساعت 9:27  توسط اشرفی  | 

دم که مرد نایی اندر نای کرد

یک دمنده‌ی بسیار نیرومند با نفسی قوی را در نظر بگیرید و یک نی نازک به او بدهید تا در آن بدمد. وقتی چنان دمنده‌ای در چنین نی‌ای بدمد، این نی دم او را باریک و ضعیف می‌کند. لذا صدا و آوایی که از آن سوی نی بیرون می‌آید در خور نای است نه در خورد مرد، به اندازه‌ی نی است نه به اندازه‌ی دمنده! وقتی خداوند در جهان مادّه دمید و تجلی کرد این جهانِ طبیعت، قدرت او را محدود کرد. بنابراین قدرت خدا که در این جهان متجلّی شده است به اندازه‌ی ماست نه به اندازه‌ی خدا! طبیعت چنان تنگ است که نمی‌گذارد خدا تماماً در او حاضر شود.
دم که مرد نایی اندر نای کرد/در خور نای است نه در خورد مرد
سروش، دین شناسی مولوی، جلسه دوازدهم، دقیقه32، برداشت آزاد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۴ساعت 14:10  توسط اشرفی  | 

جهان نفس الرحمان است

اینکه پاره‌ای از عرفا گفته‌اند این جهان نفَسُ الرَّحمان است، به این معناست که خداوند یک نفس دمیده و از این دم جهان پدید آمده! می‌تواند با یک نفس دیگر که بازدم اوست همه را پس بگیرد و جهان را بمیراند! دوباره اسرافیل در صور بدمد و آن جان را به مردگان بازگرداند!
سروش، دین شناسی مولوی، جلسه دوازدهم، دقیقه30، برداشت آزاد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۴ساعت 13:18  توسط اشرفی  | 

سخنم خور فرشته است

مولوی معتقد بود خوراک فرشتگان نور است و سخنان خودش هم از جنس نور است که خوراک فرشتگان می‌شود. البته نه فقط سخن او بلکه سخن همه‌ی بزرگان و عارفان مثل نور روشنگر است.
سخنم خور فرشته است من اگر سخن نگویم/ملَک گرسنه گوید که بگو خمُش چرایی
سروش، دین شناسی مولوی، جلسه دوازدهم، دقیقه25، برداشت آزاد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت 21:49  توسط اشرفی  | 

نورخواری چشم و ملائک

فرضیه‌ی عموم گذشتگان مثل ملاصدرا در قرن یازدهم این است که برای دیدن اجسام، نور از چشم ساطع می‌شود و به جسم می‌رسد. امّا از سخنان غریب مولوی در قرن هفتم این بود که خوراکِ چشم، نور است. یعنی نور از جسم به چشم می‌رسد. همچنین معتقد است خوراک فرشتگان هم نور است.
إغتَذِی بالنّورِ کُن مثلَ البصر/وافقِ الاملاکَ یا خیرَ البشر
سروش، دین شناسی مولوی، جلسه دوازدهم، دقیقه23، برداشت آزاد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت 18:47  توسط اشرفی  | 

نورخواری مولوی

نور مظهر وحدت و یگانگی خداوند است. مولوی نه تنها طالب نور است، بلکه آن را می‌خورد.
هر که کاه و جو خورد قربان شود/ هر که نور حق خورد قرآن شود
گر خوری یک لقمه از مأکول نور/خاک ریزی بر سر نان تنور
سروش، دین شناسی مولوی، جلسه دوازدهم، دقیقه22، برداشت آزاد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت 14:25  توسط اشرفی  | 

موسِی و فرعون کردند آشتی

وراء عالم طبیعت وحدت و بی‌رنگی است. این بی‌رنگی وقتی به عالم مادّه تجلی می‌کند رنگارنگ می‌شود و اختلاف رنگ‌ها پدید می‌آید. مولوی معتقد است موسی(ع) نوعی از این رنگ‌ها و فرعون هم نوع دیگر از این رنگ‌ها بود. اگر موسی و فرعون به این جهان نیامده بودند اختلافی هم نبود. یعنی در وراء طبیعت نزاعی وجود ندارد.
چون که بی‌رنگی اسیر رنگ شد/ موسیی با موسیی در جنگ شد
چون که آن رنگ از میان برداشتی/ موسی و فرعون کردند آشتی
سروش، دین شناسی مولوی، جلسه دوازدهم، دقیقه16، برداشت آزاد
صحیفه نور: اگر تمام انبیا و اولیاء در یک محل جمع شوند نزاع نمی‌کنند. چون نزاع از خودخواهی است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت 13:15  توسط اشرفی  |